و هیچ کس مثل خودم نمیداند چه جفایی در حقم کردی...
چه خنجری از پشت زدی
چه خنجری بس، تلخ، تیز و خون آلود
کسان زیادی بر من خنجر زده اند
تو نیز محکم، محکم و محکم
من میدانم و خدای من.
نوش جانم که خود خنجر برایت هدیه گرفتم
خودم به دستت دادم
و خودم خواستم.
دمت گرم و سرت خوش باد
در پناه صاحب نامم
ما زیاران چشم یاری داشتیم، خود غلط بود ...
برچسب:
نویسنده: بردیا نظری
اشتباه بررگی میکنی و متاسفم میشم که روزی بفهمی که خیلی دیرخیلی به من اعتماد کن مطمئن باش درست میگم
برچسب:
نویسنده: بردیا نظری
برچسب:
نویسنده: بردیا نظری