خرید بک لینک

امروز توی کوچه نشستم بلکه معنی یابد...

مثل روزی که خیابانی رو مغازه به مغزه طبقه به طبقه چک کردم

کاش بدونی اشتباهت رو نباید بکنی

و این رو به هرزبانی گفتم و به هر شکلی گفتم.

اما کاش دیرتر نشه

برچسب: نویسنده: بردیا نظری تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1402 ساعت: 12:09

و هیچ کس مثل خودم نمیداند چه جفایی در حقم کردی...

چه خنجری از پشت زدی

چه خنجری بس، تلخ، تیز و خون آلود

کسان زیادی بر من خنجر زده اند

تو نیز محکم، محکم و محکم

من میدانم و خدای من.

نوش جانم که خود خنجر برایت هدیه گرفتم

خودم به دستت دادم

و خودم خواستم.

دمت گرم و سرت خوش باد

در پناه صاحب نامم

ما زیاران چشم یاری داشتیم، خود غلط بود ...

برچسب: نویسنده: بردیا نظری تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1402 ساعت: 12:09

اشتباه بررگی میکنی و متاسفم میشم که روزی بفهمی که خیلی دیرخیلی به من اعتماد کن مطمئن باش درست میگم

برچسب: نویسنده: بردیا نظری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 23:00

این آخرین متن این بلاگ استچرا که پر بود از درخواست برای دقتتوجهو استیصال یک رفیق برای رفیقشاما تا وقتی خواننده ای نباشد می رود در زیر بید مجنون باغچه ی خودماینجا برای دلبری نیستفقط برگشتم نامه هایی بنویسم که بگم دم حرم امیرالمونین قول دادم زنگ و پیامی نزنمو با هزار کد و قاصد فرستادماخلاقت رو هم میشناسم و می دونم احتمالا کارساز نیستو برای بار چندم میگم به زندگیت فکر کنارزشت رو بشناسارزون نفروشارزون از دست نده خودتودر اینجا همیشه بروت بازهمن مکلی با حضورت ندارماگر هم نیای با همه سختی ای که بهم میادبه امید اینکه خوشحالی به جان می خرمبه امید ناامیدی البتههر وقت خدایی نکرده پشیمون شدی هم من نمیگم دیدی گفتمدرخدمتم.شاید هیچ وقت اینا خونده نشنو روری خونده شن که منم نباشماما خدای من بر نیت و شاهده

برچسب: نویسنده: بردیا نظری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 23:00

صفحه بندی